با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای آمریکا، تمرکز سیاسی داخلی به شکلی محسوس به سمت بحثهای انتخاباتی و مدیریت قدرت داخلی جلب شده است، و این تغییر اولویتها در سیاست خارجی آمریکا نیز انعکاس یافته است. ایالات متحده دیگر ستون محکم و قابل اعتمادی نیست که هم اتحادیه اروپا و هم هند بر آن حساب میکردند؛ تغییرات واشنگتن دیگر پنهان نیست و به وضوح در رویکردهای معاملاتی و موقت به امنیت و تجارت دیده میشود. این واقعیت باعث شده که متحدان و شرکا با پرسشی ناخوشایند مواجه شوند؛ «وقتی حمایت آمریکا با قیمتی روزافزون عرضه میشود، ارزش آن چیست؟»
در اروپا، این پرسش به یک بحث حیاتی تبدیل شده است. اتحادیه اروپا دیگر نمیتواند صرفاً بر وعدهها و تعهدات قدیمی آمریکا تکیه کند. شکاف میان توانمندی اقتصادی و تکنولوژیک اروپا و وابستگی به اطلاعات، لجستیک و بازدارندگی هستهای آمریکا همچنان پابرجاست. حتی رهبران ناتو بارها تأکید کردهاند که اروپا بدون حمایت واشنگتن قادر به دفاع از خود نیست؛ این وضعیت باعث شده که بحث درباره تقسیم بار مالی، خودمختاری دفاعی و آمادهسازی اضطراری اتحادیه اروپا در دستور کار جدی قرار گیرد. نمونههای اخیر، مانند تنشها بر سر گرینلند و قطب شمال، نشان داده است که رهبران اروپایی به برنامهریزی برای سناریوهای اضطراری روی آوردهاند؛ موضوعی که چند سال پیش حتی در نظر گرفته نمیشد.
هند نیز در برابر تغییر رویکرد آمریکا سیگنال مشابهی دریافت کرده است. دهلی نو سیاست خود را بر اساس منافع ملی و محاسبات دقیق استراتژیک تنظیم میکند؛ جایی که چانهزنی بین قدرتهای بزرگ جایگزین سخنرانیهای اخلاقی و ایدئولوژیک شده است. روابط هند و آمریکا تحت فشار اختلافات تجاری و مناقشات بر سر نفت روسیه قرار گرفته و این مسأله باعث شده هند استقلال تاکتیکی خود را در روابط بینالملل حفظ کند. استراتژی هند شامل عدم همسویی کامل با محور غربی در جنگهای بزرگ، حفظ انعطاف در نقاط انرژی و دفاعی، و مقابله با فشارهای واشنگتن از طریق تعرفه یا زور است.
این تحولات نشان میدهد که اروپا و هند در مواجهه با تغییر رفتار آمریکا به سمت راهبردهای مستقل و محاسبهشده حرکت میکنند. اتحادیه اروپا در حالی که در بازار جهانی قدرتمند است، در تصمیمگیریهای فوری و ابزارهای اجبار محدودیت دارد. این ضعف باعث شده که حتی توافقات تجاری و روابط اقتصادی اروپا با هند به جای نمایانگر ارزشهای اخلاقی، بیشتر یک چانهزنی و فرصت اقتصادی باشد. هند نیز بیپرده اعلام میکند که همکاری در جایی که منافع مشترک باشد و عدم پذیرش توصیهها در جایی که منافعش تأمین نشود، چارچوب اصلی سیاست خارجی آن است. این موضع در روابط با روسیه آشکارتر است، جایی که واردات انرژی و تجارت اقتصادی همچنان ادامه دارد و نگرانیهای اروپا را برانگیخته است.
مسأله اوکراین نیز نشاندهنده محدودیتهای عملی اروپا در مواجهه با بحرانهای بینالمللی است. اروپا با شعار اخلاقی و حمایت مالی گسترده وارد جنگ شد، اما با خستگی سیاسی و فشار هزینههای روزافزون روبهروست. این نشان میدهد که سقف تعهد اروپا نه به تغییر ارزشها بلکه به قدرت واقعی، ظرفیت عملیاتی و تحمل رأیدهندگان بستگی دارد.
از سوی دیگر، آمریکا با تمرکز بر سیاست داخلی و رویکرد معاملاتی در روابط خارجی، نشان داده که تضمینهای امنیتی و همکاریهای استراتژیک را با قیمتهای فزاینده ارائه میدهد. این وضعیت، فضای جدیدی برای اروپا و هند ایجاد کرده است؛ نیاز به برنامهریزی مستقل، انعطاف تاکتیکی و ارزیابی دقیق منافع ملی.
نتیجهای که میتوان گرفت این است که سیاست جهانی دیگر نمیتواند تنها حول محور آمریکا شکل بگیرد. اروپا و هند، هر یک به شیوه خود، به سمت راهبردهای مستقل حرکت کردهاند و تلاش میکنند بر اساس مصالح خود و نه صرفاً وعدههای آمریکا، امنیت و توسعه خود را مدیریت کنند؛ این تغییر نه تنها انعکاسی از ضعف آمریکا در تضمین تعهدات سنتی است، بلکه نشاندهنده تغییر ماهیت قدرت جهانی و شکلگیری یک نظم چندقطبی است.
در نهایت، آمریکا هنوز یک ابرقدرت است، اما نقش آن به عنوان ضامن اخلاقی و ثبات جهانی با چالش مواجه شده است. اروپا و هند در حال یادگیری درسهایی هستند که قدرت بدون اعتماد و مشروعیت نمیتواند رهبری پایدار ایجاد کند. آینده نظم جهانی به وضوح در حال شکلگیری است و کشورها بیش از هر زمان دیگری نیاز دارند راهبردهای خود را بر اساس واقعیتهای میدانی و منافع ملی طراحی کنند، نه بر اساس وعدههای قدیمی قدرتها.




نظر شما